محمد حسن سمسار

118

جغرافياى تاريخى سيراف ( فارسى )

آن معامله را نمىشناخت چنان كه اوسيم حاصل كردن و عمارت فرمودن و مردم شناختن بر حاصل و باقى واقف بودن درماند و همچنان جهود را بر عمل بداشت . » سپس بعمر نوشت كه عامل يهودى را خواستم و به كار او رسيدگى كردم و در ميان عرب كسى را نيافتم كه چون او باشد . عمر برآشفت قلم برداشت بر سر نامه نبشت مات اليهودى هم اين نامه را بسعد وقاص فرستاد و معنيش اين بود كه آدمى را مرگ هست و عزل عامل مرگست و چون عامل بميرد يا عزلش كنند اين كار فرو نشايد گذاشت در حال ديگرى نامزد بايد كرد چرا چنين عاجز و فروماندهء انگار كه اين جهود بمرد « 199 » » سعد بناچار عامل يهودى را برداشت و از آن پس در ميان عرب جمله « مات اليهودى » مثل گشت . اين دو داستان به خوبى نشانميدهد كه وجود عامل غير مسلمان نميتواند دليل زيستن هم‌كيشان آنان در محل خدمت و كار آنان باشد . گمان داريم از آنچه گذشت روشن شده باشد كه شواهد و دلايل يهودى بودن گورستان سيراف برپايه مدارك تاريخى و باستانشناسى استوار نيست . اما چرا گورستان سيراف نميتواند مربوط بزرتشتيان باشد ؟ پاسخ اين پرسش بسيار روشن است . زرتشتيان برابر سنن مذهبى خود نميتوانستند گورستان داشته باشند . بررسى چگونگى تدفين مردگان در مذهب زرتشت اين موضوع را روشن مىكند . بنابر تعاليم دين زرتشت كالبد مردگان را بايد در بلندترين نقاط كوهستان در برابر آفتاب و هواى آزاد قرار داد تا گوشت و پوست مردگان خوراك پرندگان گردد . اين محل را دخمه مينامند « 200 »

--> ( 199 ) - سياستنامه - ص 191 . ( 200 ) - دخمه يا دخمك : در اصطلاح زردشتيان محوطه سنگى دايره‌وارى است كه مردگان را در آن ميگذارند تا پرندگان لاشه‌خوار آنها را بخورند . اين رسم در ميان پارسيان هندوستان رايج است ولى نزد زردشتيان تهران مدتى است متروك گشته است اينان در گذشتگان را بگور ميسپارند . فرهنگ پهلوى دكتر بهرام فره‌وشى .